• بگرد
  • بازیابی گذرواژه

جنبش انتقاد از خود

گفتار زیر در حال و هوای هفته های پایانی سال ۱۳۹۱تحریر و برای شماره نوروزی مجله ای صفحه آرایی شد اما با توقف انتشار مجله از انتشار بازماند. به مناسبت سال نو و برای یادکرد از فقیه بزرگی که باب انتقاد از خود را گشود و نیز برای نشان دادن اینکه با مرور زمان برخی درد ها منقضی نمی شوند، مگر درمان شان جدی گرفته شود این مقاله در سالنامه نوروزی ۱۴۰۴ روزنامه اعتماد منتشر شد. تاریخ نگارش آن را گفتم تا روشن تر شود چگونه پس از ۱۵سال ما درجا زده ایم و هنوز همان سخن می تواند سخن امروز باشد.

در فضای خشم و نفرت که افراد و جریانات بسیاری به راه حل های سریع می اندیشند و برخی، تنها راه را براندازی می دانند، این قبیل گفتارها خریدار ندارد و چه بسا با دشنام این گروه نیز روبرو شود حتی اگر سخنی بنیادی و درست باشد اما رافع تکلیف ما (اگر بخواهیم مستقل از جوگرایی سخن بگوییم) نیست.

 

نهضت انتقاد از خود به‌جاي پرخاشگري

عمادالدين باقي

اي قوم به حج رفته كجاييد كجاييد         معشوق همين جاست بياييد بياييد

معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار         در باديه سرگشته شما در چه هواييد

گر صورت بي‌صورت معشوق ببينيد         هم خواجه و هم خانه وهم كعبه شماييد

ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد            يك بار از اين خانه بر اين بام برآييد

آن خانه لطيفست نشان‌هاش بگفتيد        از خواجه آن خانه نشاني بنماييد

يك دسته گل كو اگر آن خانه بديديت      يك گوهر جان كو اگر از بحر خداييد

با اين همه آن رنج شما گنج شما باد        افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد

چه بايد كرد؟ این پرسش امروز ما نيست بل در درازاي تاريخ همه اقوام و ملل همواره مطرح بوده و حكيمان را به خود مشغول داشته است اما اين پرسش يك پاسخ واحد ندارد. هر پاسخي متعلق به زمانه خويش است (اگر پاسخي وجود داشته باشد). ما نيز در جست‌وجوي پاسخي درخور زمانه خويش هستيم. براي يافتن آن بايد ابعاد مشكل را شناخت و از پوسته رويدادها فراتر رفت. در وراي بحران فقر و بيكاري و بحران سياسي و هسته‌اي حوادثي رخ داده‌اند كه كمتر به چشم مي‌آيند اما صدها برابر مهم‌ترند. يك ضايعه سياسي را مي‌توان جبران كرد. با يك انتخابات و رفتن و آمدن برخي مديران يا مذاكره و انعطاف، پاره‌اي از جدال‌هاي سياسي داخلي و خارجي چون مساله هسته‌اي و غيره فروكش كرده يا به كلي حل مي‌شوند اما ضایعات اقتصادی آنها در کوتاه مدت علاج نمی شوند. خود مسائل اقتصادي پيامدهاي ژرف‌تر و درازمدت تري هم دارند و آن دامنه تخريبي است كه بر اثر فقر بر بنيان‌هاي اخلاقي و روحي خانواده‌ها و شهروندان برجاي مي‌گذارد. اگر امروز هم فشارها مرتفع و تنش‌هاي سياسي پايان يابند سال‌ها طول مي‌كشد كه پيامدهاي آن ترميم شود. هنجارهاي بسياري فرو ريخته‌اند. براي مثال وسعت ارتشاء در سطوح مختلف چنان است كه ديگر نياز به نظرسنجي و تحقيق ندارد و همه شهروندان آن را مشاهده كرده‌اند.

هنگامي كه قبح بسياري از ضدارزش‌ها از ميان برود اگر دولت‌هاي مختلف هم بيايند و بروند ديگر نمي‌توان اين آب رفته را به جوي بازگرداند و چند نسل بايد بگذرد تا دوباره ارزش‌هايي احيا شوند. اين امر از عوامل مايوس‌كننده درباب ثمربخشي اصلاحات است و گرد سردي و ياس را بر اراده و تلاش انسان مي‌نشاند. داستان قوم لوط، فارغ از اينكه در عالم واقع چگونه رخ داده است و اینکه درخور قیاس و تشبیه با وضعیت جامعه ما نیست، اما يك جنبه جامعه شناختي- اخلاقي نمادين دارد و آن اين است كه وقتي قبح برخي رفتارها ريخت و اساسا تبديل به هنجار، یا عادت شد ديگر نمي‌توان به آساني آن ارزش‌هاي از دست رفته را بازگرداند و راهي جز فروپاشي و برساختن دوباره آن جامعه نيست. ياس از اصلاح و اينكه ارزش‌هايي از بين رفته‌اند كه دهه‌ها طول مي‌كشد تا بازآفريني شوند از پيامدهاي مهم رويدادهايي است كه در گرماگرم كشمكش‌هاي سياسي ديده نمي‌شوند. در اين وانفساي ياس، اما به عنوان تنها و آخرين راه نجات بايد از خود آغاز كنيم ورنه بايد سرنوشتي ديگر را انتظار كشيد.

داستان جدال‌هاي سياسي امروز انسان را به ياد داستان حيدري- نعمتي‌هاي ديروز مي‌اندازد. ممكن است گفته شود اين تشبيه روا نيست زيرا جناح‌بندي‌هاي سياسي كنوني واقعي و جدي هستند اما واقعيت اين است كه جنگ حيدري- نعمتي‌ها نيز جدي بود چنانكه ساليان متمادي ستيزه‌هاي خونيني را در اين ديار رقم زد و حتي دامنه آن به مناسك وحدت‌بخش رسيد و هر سال در دهه محرم ميان دستجات حيدري- نعمتي در نقاط مختلف كشور درگيري‌هاي خونباري رخ مي‌داد بدون اينكه هيچيك از دوطرف بدانند منشاء اين گروه‌بندي چيست و حيدر و نعمت اصلا كه بوده‌اند؟ سرجان ملكم، در تاريخ ايران ايجاد كشمكش حيدري- نعمتي‌ها را به شاه عباس صفوي نسبت داده است. سرچشمه داستان اين بود كه سلطان حيدر جد شاه عباس بود و نعمت‌الله كسي بود كه مورد توجه تراكمه آق قويونلو و مراد آنها بود و چون اقتدار خانواده آق قويونلو را صفويه تمام كردند عداوتي در ميان مريدان اين دو طايفه درگرفت و در اين ميان هواداراني براي هر كدام برخاستند و چون به مساله‌اي بزرگ تبديل شد گويي هر كس بايد درباره آن قضاوتي پيدا مي‌كرد و رفته رفته همگان درگير آن شدند.برخي گفته‌اند چون حكومت هم مصلحت خود را در اختلاف ميان توده مي‌ديد و آنها به هم مشغول شده و از حكومت غافل مي‌گرديدند اين رسم را منع نمي‌كردند(300:1362 ج2باب25) برخي مانند سرجان ملكم اين جناح‌بندي را از تدبيرهاي شاه عباس بزرگ دانسته و مي‌گويند هدف اصلي اين بوده كه شاه عباس مي‌خواست جامعه را كه در برابر خطر دائمي جنگ با امپراتوري عثماني قرار داشت در حالت آماده‌باش قرار دهد و مانع رخوت آن شود و انگيزه‌اش حفظ آمادگي براي پيروزي مردم در جنگ با قواي خارجي بود. ايجاد جناح‌بندي‌هاي سياسي غيرطبيعي با هدف‌هاي سياسي و قدرت‌طلبانه چه به انگيزه ظاهري يا واقعي خداپسندانه باشد چه نباشد، انگيزه و نيت نخستين، هيچ اهميتي ندارد. مهم اين است كه چه آثاري برجاي گذاشته است. داستان حيدري- نعمتي‌ها از مشروطه به بعد تمام شد به گونه‌اي كه امروزه كمتر كسي آن را مي‌داند اما آثارش در تمام تاروپود زندگي مردم اين نسل نيز همچنان برجاي مانده است و آن عقب افتادگي تاريخي ايرانيان از كاروان پيشرفت برق آساي قرون 18و19 بود.

آن روزها رگ‌هاي گردن به حجت قوي مي‌داشتند و خون هم مي‌ريختند و امروز مايه عار و شگفتي ماست بي‌آنكه بدانيم ما هم كه امروز سخت گريبان هم مي‌گيريم و مي‌دريم شايد در نسل‌هاي بعد نسخه ديگري از همان حيدري-نعمتي‌ها شناخته شويم.

همواره مي‌گوييم اگر دوباره به دنيا مي‌آمديم با بهره‌مندي از تجارب گذشته راه شايسته‌تري برمي‌گزيديم اما امام علي(ع) در وصيت به امام حسن سخن نغزي دارد و مي‌فرمايد: «اى فرزند، اگر چه من به اندازه پيشينيان عمر نكرده‌ام، ولى در كارهاشان نگريسته‌ام و در سرگذشت‌شان انديشيده‌ام و در آثارشان سير كرده‌ام، تا آنجا كه، گويى خود يكى از آنان شده‌ام و به پايمردى آنچه از آنان به من رسيده، چنان است كه پندارى از آغاز تا انجام با آنان زيسته‌ام و دريافته‌ام كه در كارها آنچه صافى و عارى از شائبه است كدام است و آنچه كدر و شائبه‌آميز است، كدام؟ چه كارى سودمند است و چه كارى زيان‌آور؟» (نهج‌البلاغه، نامه ۳۱، به هنگام بازگشت از صفين). بنابراين تاريخ يعني زندگي دوباره و چندباره ما.

اكنون نسل ما نيز در گردوغبار برخاسته از جدال‌ها در جست‌وجوي راهي روشن است. همه از فردا مي‌پرسند و عبارت «چه خواهد شد» و «به كجا مي‌رويم» و نظاير آن براي همگان تكراري و بسي آشناست. همه در پي راه نجاتند، اما راه را در دل همين جدال‌ها ببايد جست، گرچه راه، جلوي چشمانمان است اما غبار جدال‌ها نمي‌گذارد آن را ببينيم. «آب در كوزه و ما تشنه‌لبان مي‌گرديم». جويندگان، بسي راه‌ها را براي رسيدن به كعبه مقصود رفته‌اند ليك وصيت اين است كه: يك بار از اين خانه بر اين بام برآييد! و اين راه را بيازماييد. راه‌هاي گوناگوني از سوي خردمندان و دلسوختگان توصيه مي‌شود كه راقم، اين راه را كه كوتاه‌تر و نسخه‌اي شفابخش‌تر مي‌داند برمي‌گزيند. راهي كه از خودمان آغاز مي‌شود، آسان است و مشكل‌نما.

در اين نوشته مشكل‌ترين كار آن است كه از اخلاق سخن بگوييم زيرا در اين سال‌ها بسياري چيزها ويران شده‌اند اما آنچه بيشتر ويران شده و كمتر مشاهده مي‌شود «اخلاق» است.در شرايط دردمندي و فقر استخوان سوز، شنيدن كلمه «اخلاق» شايد ملال‌آور جلوه نمايد اما فقر و درد پايدار مي‌ماند بدين روي كه هيچ‌كس مسئوليت فقر و خطاهايي كه پديدش آوردند را نمي‌پذيرد. در سال‌هاي نخست انقلاب، اخلاق چنان در بورس جامعه رونق گرفته بود كه كتاب‌هايش ركورد تيراژها را مي‌شكست اما اكنون كتابي كه از اخلاق بگويد به قعر جدول مي‌رود. به گفته قلمزني، فروپاشي اقتصادي و اخلاقي رخ داده اما جامعه را فقط با چسب قدرت حفظ كرده‌اند.

رواج خودخواهي از نشانه‌هاي باليني يك بحران عميق اخلاقي است. به عنوان نمونه‌اي تيپيكال، چندسال پيش جمعي از معلمان براي درخواست اجراي قانون نظام هماهنگ پرداخت‌ها كه در مجلس تصويب شده بود اما اجرا نمي‌شد تظاهرات كردند و عده زيادي بازداشت شدند. زني كه كارمند آموزش و پرورش بود مي‌گفت وقتي از همكارانش براي حضور در تجمع در برابر مجلس براي مطالبه قانوني و اجرای مصوبه مجلس دعوت كرده بود پاسخ شنيد كه اگر دولت به درخواست تظاهركنندگان اعتنا كند اينطور نيست كه فقط حقوق معترضان را بپردازند حقوق ما را هم مي‌پردازند اما اگر اعتنا نكنند و معترضان را بگيرند و ببرند و بزنند ما در امان مانده‌ايم.

بدون شك اين روش، علمي نيست كه با يك مثال بخواهيم نتيجه‌اي كلي بگيريم و به عبارت ديگر يك مورد را به كل تعميم دهيم اما مي‌توانم بگويم هر يك از شما كافي است نگاهي به پيرامون خويش بيفكنيد آيا دست كم يك مورد ديگر از اين خودخواهي را نمي‌توانيد نشان دهيد؟ تجربه محدود من حكايت دارد كه پاسخ، مثبت است و بي‌ترديد هركسي مثال و مصداقي را سراغ دارد آنگاه مي‌توان به مدد تجربه و پاسخ شما گفت آيا اين خودپرستي نيست و نمي‌توان گفت همه ما دچار نوعي خودخواهي مزمن شده‌ايم و ريشه واگرايي‌ها و مصائب ما در همين بحران وسيع اخلاقي خودخواهي است؟

همگان شبانه‌روز در تكاپوي شكار معايب حريفانند و در جست‌وجوي خطايي براي مچ‌گيري. همه از طريق تخريب ديگري به اثبات خويش مي‌پردازند و به ميزان كاميابي در هَدم حریف، راه كاميابي خويش را هموار مي‌سازند. هر آنچه حريفان در افشاي هم مي‌گويند چه‌بسا راست درآيد اما ايرادي است كه هر كدام در مقام عيب‌جويي گرفته و ديگري گارد دفاع مي‌گيرد اما اگر هر كدام از ما همان ايراد را خود از خودمان بگيريم و بازگو كنيم، رفع معايب را ميسر ساخته‌ايم و اخلاق نيكويي را نهادينه كرده‌ايم. اگر آن عيب‌جويي‌هاي متقابل تا قيامت هم ادامه يابد نور فلاحي تابيده نخواهد شد و جز به فربهي كين و چرخه خشونت و تصفيه‌گري نخواهد انجاميد همان كه ساليان سال است مكرر آزموده‌ايم.

گرچه با تدبير صحيح امور سياسي و اقتصادي و سياسي است كه اين ديار به سامان مي‌رسد ولي در اين نگاه که هر كس خود را شايسته مي‌داند و ديگران را گناهكار، راه به جايي نمي‌بريم و پيش‌نياز هر حسن تدبيري، يك نهضت اخلاقي است. بزرگترين معضل امروز ما كه زيربناي ساير معضلات فكري و رفتاري‌مان را در سپهر سياسي و اجتماعي (و حتي خانوادگي) تشكيل مي‌دهد اين است كه چشمان ما عادت دارند به بيرون گشوده شوند و به درون باز نمي‌شوند. چشمان ما عادت دارند عيب ديگران را ببينند و بجويند اما بر عيب خويش پوشيده و بسته‌اند. اما يگانه راه رستگاري و نجات را اين مي‌دانم كه لوله تفنگ‌هاي‌مان را نه به سوي ديگران كه به‌سوي خويش بگيريم و پيكان عيب‌جويي و نقد و خرده‌گيري را به سوي خود بازگردانيم. چه نيك گفت لسان‌الغيب، آن شاعر خوش‌گفتار كه «تو خود حجاب خودي از ميان برخيز». و مولانا كه گفت: «افسوس كه بر گنج شما، پرده شماييد». ما بايد از خود آغاز كنيم. وقتي صدام كشته شد اين گفتار تحرير شد كه: «خواري يك ديكتاتور شايد از مسرت بخش‌ترين اخباري باشد كه انسان‌ها را با هر ايدئولوژي و عقيده و مليتي به واكنشي مشابه برمي‌انگيزد. كسي كه تا ديروز مي‌كشت و تحقير مي‌كرد اكنون خود تحقير مي‌شود و در چنگال عدالت مي‌افتد. بسياري از تصاوير بيش از يك بار ديدن جذابيت ندارند اما تصوير صدام كت بسته پس از ده‌ها بار ديدن باز هم تازگي داشت. رويدادي عظيم بود كه در ظرف عكس و پندار ما نمي‌گنجد هر چند چرخ بازيگر تاريخ از اين بازيچه‌ها بسيار دارد. با وجود شادماني ملي عراق و مسرت مردم جهان… اما آيا با دستگيري صدام، پايان ديكتاتورها رقم خورده است؟… مهم‌تر از خودكشي هيتلر و مرگ موسوليني و استالين و بازداشت ميلوسويچ و دستگيري صدام اين است كه چرا و چگونه اين ديكتاتورها ساخته مي‌شوند و با چه ساز و كارهايي بايد از بيداري ديو خفته درون فرد فرد آدميان پيشگيري كرد. به قول مولانا:

نفست اژدهاست او كي مرده است – از غم بي‌آلتي افسرده است

…بسياري از آنانكه دشمن ديكتاتوراند و تنزه‌طلب، از غم بي‌آلتي چنين‌اند و اگر خود به قدرت رسند معلوم نيست چندان بهتر از او باشند. بدون فتنه و آزمايش و در صورت فقدان قدرت، دشمني ورزيدن با ديكتاتورها هنري نيست. هر يك از آدميان، در بند شهرت و منزلت و قدرت و ثروت‌اند و هر يك از اين عوامل براي بيداري ديو خفته درون كفايت مي‌كند. اگر همه آدميان در عرصه قدرت حكومتي نيستند كه نشان دهند به كدامين قطب بي‌نهايت مي‌روند. اما در مقياسي كوچك‌تر از خانواده و انجمن و گروه و اداره‌اي كه به آن تعلق دارند و در قضاوت‌هايشان درباره انسان‌هاي ديگر مي‌توان اين استعداد را مشاهده كرد و ستم‌ها و بي‌عدالتي‌ها را ديد. ميليون‌ها پرونده قضايي در محاكم از چه خبر مي‌دهند؟».

اين سطور را نبايد يك گفتار صرفاً اخلاقي تلقي كرد زيرا فقط با هوشياري و التفات به اين نكته كه «همه آدميان صداميان بالقوه‌اند»[1] مي‌توان به راهها و سازو كارهايي انديشيد كه مانع از ظهور ديكتاتوري شود.

[1] – مقاله ای از همین قلم در روزنامه شرق ۲۷/آذر/۱۳۸۲

اگر چشمان ما همچنان به بيرون گشوده شود و هر كدام بخواهيم دفتر خاطرات خويش را بگشاييم مگر كم سخن داريم؟ اما چه سود؟به ويژه هنگامي كه ديگران به سادگي مي‌توانند تكذيب كنند.براي مثال ده سال پيش برخي از نيكان امروز عليه آيت‌الله منتظري سخن مي‌گفتند. اگر همان روز يادداشت‌هاي روزنوشت خود را درباره مواضع آنان منتشر مي‌كرديم خرسند هم مي‌شدند. نه تنها تكذيب نمي‌نمودند كه ستايش مي‌كردند چه، آن زمان چنان رفتاري مد روز بود ولي امروز كه بيان همان سخن به زيان اوست، يا فراموش كرده يا تكذيب مي‌كند.

از ديگرسو، يكي از مهم‌ترين اسماء و صفات خداوند ستارالعيوب است. اگر او مي‌خواست پرده از اعمال نهان و آشكار همه ما بردارد يا اصلا اگر به او باور نداشته باشيم و فكر كنيم انسان‌ها به حدي از پيشرفت برسند كه نتوانند هيچ چيز دروني و بيروني را براي هم پنهان كنند و مانند شيشه باشند آنگاه ما انسان‌ها يك لحظه نمي‌توانستيم همزيستي كنيم. پس به جاي پرده دريدن از ديگران خود را ملامت كنيم. به رسم ملامتيه، خود را حجاب بدانيم و رفع حجاب از خود كنيم. اين كاريست سهل و ممتنع. كاري است بسيار دشوار اگر نخواهيم و بسيار آسان، اگر بخواهيم.

براي ناكامي اصلاح‌طلبان دلايل چندي را مي‌توان برشمرد اما يكي از رازهاي اصلي شكست اصلاح‌طلبان که جامعه امروز از انها یا از مدل اصلاح طلبی آنها، عبور کرده است نيز همين بود. نگارنده در سال 1378 در گفتگو با نشريه «آوا» خاطرنشان كرد: «تا اصلاح‌طلبان انتقاد از خود را آغاز نكنند جامعه به آنان اعتماد نخواهد كرد» اين كار را آن پير ما با کتاب وصیت گون خود به نام«انتقاد از خود» آغاز كرد. البته بسياري از نكات آن را به نحو پراكنده در طي سال‌هاي پيش از كوچ به سراي ديگر گفته بود اما تجميع آنها، آن‌هم با چنين نامي، كاري برجسته و منحصر به فرد بود… به جرأت مي‌توان گفت كه در حد اطلاع نگارنده، تاكنون در سطح مراجع تقليد و سياستمداران شاخص كسي را نيافته‌ام كه خود باب انتقاد از خويش را گشوده باشد و به جاي اينكه بنشيند تا ديگران عيب او بگويند و از خود دفاع كند، خود بگويد. ما نه خود ملامت خويش مي‌كنيم و نه ملامت ديگران را برمي‌تابيم و وقتي ديگران عيب‌مان را بگويند برآشفته مي‌شويم.

بحث انتقاد از خود موضوعی کلیدی در فهم و گسترش آزادی است اما خاطره ای از این موضوع مخل باور بدان شده است زیرا انتقاد از خود را نیروهای چپ در سال های پیش از انقلاب ابداع کرده بودند و سخن این نوشتار نباید انتقاد از خود به شیوه مارکسیستی را تداعی کند که منجر به نفی انتقاد و آزادی می شود. شیوه مارکسیستی انتقاد از خود، روشی محفلی بود نه در حوزه عمومی و گمان داشتند که چون خودشان از خود انتقاد می کنند روئین تن هستند و نیازی نیست که دیگران چنین کنند. وجود انتقاد از خود به نحو هدایت شده و کنترل شده و محفلی سبب می شد هر انتقادی از بیرون را با انوع برچسب های بورژوازی و ضدیت با منافع طبقه کارگر و نوکری امپریالیسم و…مورد حمله قرار دهند.

البته خود این نسخه هم می تواند مسبب بلایی دیگر شود. این طبیعت بشر است که نسخه های درمان را هم به وسیله بیماری مبدل کند، چنانکه قرآن اشاره دارد که همواره توسط بشارت دهندگان و انذار دهندگان کتاب هایی را برای رفع اختلاف میان مردمان فرستادیم اما در همان کتاب هم اختلاف کردند(بقره 213). مشکل بزرگ اینجاست که بسیاری از مدافعان آزادی اندیشه، نقد را در مورد همه مجاز دانسته و ترغیب می کنند بجز در مورد خود یا گروه و شخصیت های محبوب خویش. آنها از آزادی نقد و اندیشه دفاع اما خود را استثنا می کنند. فرض کنید هواداران مصدق همه را نقد کرده و از نقد همه دفاع کنند اما هنگامی که نوبت به نقد مصدق رسید آن را تخطئه کنند. علاقمندان شریعتی نیز نقد همه را مجاز و مثاب دانسته و شریعتی را نه! و پیروان آیت الله خمینی نقد همه را روا بدانند به استثنای ایشان، علاقمندان آیت الله منتظری و مطهری هم بگویند نقد کردن امری شایسته است اما وقتی به شخصیت مورد علاقه آنها رسید برآشفته شوند، حزب توده یا انجمن حجتیه و مجاهدین انقلاب اسلامی هم وقتی خودش در نشریه ای یا توسط شخصی مورد نقد قرار گرفت آن را بایکوت کند و به همین ترتیب همه گروههای دیگر. و البته چون هر کدام از آنها دشمنانی هم دارند می توانند منتقدان را به صفاتی از همان دشمنان خود منتسب کنند. حال اگر قرار باشد همه این استثنائات رعایت شود و منتقدان بایکوت شوند، دیگر هیچکس نباید نقد شود و فضایی سرشار از بایکوت و نفی، حاکم می گردد و دیگر چیزی از آزادی فکر باقی نمی ماند. برای جلوگیری از این فضا باید انتقاد را از خود شروع کنیم نه از دیگران؛ هر چند بسیاری از بزرگان که ممکن است خودشان چنین سعه صدری داشته باشند پس از حیات شان از سوی مریدان به گونه دیگری با آنها معامله می شود و وای به روزی که خود مقتدا هم در برابر نقد نابردبار باشد.

اكنون يك لحظه تصور كنيد تمام اين قلم‌ها و زبان‌هايي كه در داخل و خارج همچون توپخانه، شبانه‌روز آتش تهيه بر هم مي‌ريزند آتش‌بس دهند و به جاي كوبيدن ديگران به واكاوي خويش بپردازند. همه ما به جاي اينكه بگوييم ديگري چه كرد! بگوييم ما چه كرديم! آنگاه چقدر فاصله‌ها و شكاف‌ها برداشته مي‌شوند و دشمنان ديروز به دوستان هم مبدل مي‌گردند؟ دست كم اينكه اگر دوست نشوند همديگر را تحمل مي‌كنند. همه به جاي عيب‌جويي از يكديگر در عيب‌جويي خويش سبقت بگيرند. ممكن است برخي در خود گناهي نيابند اما در سميناري در سال 1360 در دانشگاه تربیت معلم( خوارزمی امروز) بود كه گفتم اگر به اندازه خردلي هم در پيدايي اين وضع ناهنجار سهيم باشم بايد كفاره گناهان خويش را بپردازم.

زماني در یک مقاله‌ پژوهشي و جامعه‌شناختي نيز از “تئوري مسئوليت عمومي” گفتم كه سكوت ما در برابر فاجعه‌اي در دورترين نقطه كشور هم گناه است حتي بيخبري مان هم گناه است پس اگر بخواهيم واقعا بدون خودپرستي به كاويدن سهم خويش بپردازيم حتما سهمي خواهيم يافت. البته و بدون تردید تقدم و مسئوليت حكومت و كساني كه دستي در قدرت داشته‌اند براي راه‌اندازي اين نهضت، بيشتر است. همچنين بايد در انتقاد از خويش صراحت داشت نه اينكه مانند بزرگواري كه گفت: “اگر ظلمي بود، اگر جنايتي بود، اگر و اگر… از مردم حلاليت مي‌طلبيم”. بايد با صراحت و صداقت و بدون قضيه شرطيه و مفرگذاري و ترديدافكني و اما و اگر بدانچه كرده ايم نقد كنيم.

اگر نهضت پرخاشگري كنوني به نهضت انتقاد از خود تبديل شود و هر شخص و گروهي به جاي بيان گناه ديگران به بيان گناه خود بپردازد، (به ویژه آنانکه بر مسند قدرت نشسته اند) ديگر عيب و ايرادي براي گفتن باقي نمي‌ماند و هر كس بخواهد انتقادي را مطرح كند پيشتر گفته شده است و از آن پس دل‌ها با هم صاف مي‌شوند و همه در پي اصلاح خرابي‌ها بر مي‌آيند.

با تاكيد فراوان مي‌گويم كه اين سخن به معناي يكپارچه‌سازي فكري نيست، مقصود اين نيست كه افراد، افكار و عقايدشان را تغيير دهند بلكه هركس مي‌تواند آراي خويش را در زمينه‌هاي مختلف سياسي و مرامي داشته باشد و فقط در زمينه عيب‌يابي، جهت خويش را براي چندزماني تغيير دهد: از بيرون به درون.

نبايد بيم داشته باشيم كه حكومت يا اپوزيسيون حكومت از آن سوءاستفاده مي‌كند زيرا هنگامي‌كه اين نهضت تبديل به «فرهنگ» شد حكومتي كه با آن همراهي نكند بازنده و ضد اخلاقي جلوه خواهد كرد و از درون با بحران روبه‌رو مي‌شود و دور نیست که بسياري از اركان آن براي آينده يا آخرت خويش هم كه شده به اين نهضت اخلاقي بپيوندند. هر گروهي چه در حكومت چه خارج از حكومت و چه در مخالفان آن با نهضت انتقاد از خود همراهي نكند در افكار عمومي متهم شناخته مي‌شود و كتمان حقيقت، خود، بدترين ظلم است. همين بيم‌ها از سوءاستفاده ديگران همواره مانع آغاز اين نهضت بوده و خواهد بود. اين برصواب است كه بايد نقد و نقادي، آزاد شود و اگر اين نسخه انتقاد از خود را تمام بدانيم ديگر امر‌به‌معروف و نهي‌از‌منكر و آزادي بيان و انتقاد، بلاموضوع مي‌شوند اما اولا ترويج نهضت انتقاد از خود از مصاديق امربه‌معروف است و ثانيا هنگامي كه جامعه و شخصيت‌ها به اين حد از رشد و اخلاق رسيدند، پس از اين بسترسازي است كه همه آماده مي‌شويم براي شنيدن نقدها و ديگر، ناقدان را تكفير نمي‌كنيم و بر نمي‌آشوبيم و سعه‌صدر مي‌يابيم و خواهيم گفت «رحمت خدا بر آنكس كه مرا به عيوبم راهنمايي كند» زان پس و با چنين شعور و تربيتي است كه از دوره عصبيت‌هاي قبيلگي كه اين حرف‌ها را به ريشخند مي‌گيرد بيرون رفته و وارد دوره آزادي بيان و نقد و آزادي‌هاي سازنده مي‌شويم. گام نخست اين است كه از خود آغاز كنيم. دومين گام اينكه پس از رسيدن به اين مرتبه از رشد، تحمل آزادي بيان بيابيم و به آنكس كه معايب‌مان را مي‌گويد پاداش دهيم حتي اگر دشمن ما باشد.

قل الحق ولو علی نفسک(حق را بگویید حتی اگر به زیان تان باشد). شیخ صدوق در کتاب امالی آورده است: در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله(سه آموزه مهم) نوشته شده بود:«صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ» اگر کسی از تو برید، تو به او بپیوند، همیشه و همه جا آنچه حق است بگو اگرچه به زیانت تمام شود ونیکی کن درباره کسی که به تو بدی کرده است». سخنان ديگري چون: «قل الحق ولو كان مّرا، ولا تخشى في الله لومه لائم، فالحق أحق أن يتبع» از پيشوايان مذهبي روايت شده است. اينها بر گرفته از آيه: «كونوا قوامين بالقسط شهداء الله ولو علي انفسكم» است(نساء آيه 135 و مضمون ديگري در آيه 8 سوره مائده). انتقاد از خود را از زبان همان كساني كه اين روزها برخي در عرصه مجازي به طعن تمسخر مي‌نوازند و سبب مي‌شوند كسي به سخنان گرانسنگ‌شان عنايت نورزد مي‌گويم. امام صادق مي‌گويد: «رحم‌الله من اهدي الي عيوبي». اين سخن كليدي را 13قرن پيش مي‌گويد كه امروز يگانه نسخه شفابخش مشكلات ماست. نه اين است كه بگويند او استثناست بلكه اين يك خط است زيرا امام علي نيز در خطبه‌اي بعد از جنگ نهروان مي‌گويد: «وامّا حقي عليكم فالوفاء بالبيعه و النصيحة في المشهد و المغيب» حق من بر شما وفاي به عهد و نصيحت و خيرخواهي در حضور و غياب من است (نهج‌البلاغه، خطبه 34). و در جاي ديگري مي‌گويد: آنگونه كه با زمامداران ستمگر سخن مي‌گوييد با من سخن مگوييد و آنچنانكه در پيشگاه حكام خشمگين و جبار خود را جمع‌و‌جور مي‌كنيد در حضور من نباشيد و به‌طور تصنعي و منافقانه با من رفتار منماييد و هرگز گمان مبريد در مورد سخن حقي كه به من پيشنهاد كرده‌ايد كندي ورزم يا ناراحت شوم و نه اينكه خيال كنيد من در پي بزرگ ساختن خويشتنم زيرا كسي كه شنيدن سخن حق يا عرضه داشتن عدالت به او برايش مشكل باشد عمل به آن براي وي مشكل‌تر است با توجه به اين از گفتن سخن حق يا مشورت عدالت‌آميز خودداري مكنيد زيرا من شخصا به عنوان يك انسان خويشتن را مافوق آنكه اشتباه كنم نمي‌دانم (خطبه 216).و نیزدرباب انتقاد از خود و عیب جویی از دیگران می گوید:لاتعجل فی عیب احدٍ بذنبه فلعله مغفور له…( پارگراف اخر خطبه 140) و نیز: یخاف علی غیره بادنی من ذنبه و یرجوا لنفسه باکثر من عمله(نامه 142).

امام علي ابن حسين نيز در صحيفه سجاديه ديگران را مورد نقد قرار نداده است بل درحالي‌كه از پاك‌ترين انسان‌ها بوده پيوسته در نقد خويش مي‌گويد و از گناهان و خطاهاي خويش آمرزش مي‌خواهد زيرا اگر هر كس از خود آغاز كند همه درستكار مي‌شوند.

تا اين بيماريِ اخلاقيِ نگاهِ انحصاري به بيرون و بازشدن چشم ما به عيوب ديگران و بسته‌شدن بر عيوب خودمان درمان نشود در هيچ زمينه ديگري گره‌ها گشوده نخواهند شد و همچنان كسي مسئوليت رنج و فقر و حرمان مردمان را برعهده نمي‌گيرد و تا قيامت در بر همين پاشنه مي‌چرخد. البته اكنون نگاهي به صفحه سايت‌ها و قيل‌وقال‌ها و جنگ و جدال‌هاي لفظي نشان مي‌دهد كه همه نقدها را مي‌گويند و بسياري از آنها درست هم مي‌گويند اما اين نقدها دل‌ها را دورتر و دشمني‌ها را فزون‌تر مي‌كند و هيچ همگرايي به وجود نمي‌آورد. همه از اين نالانند كه چرا اينهمه تفرق و شقاق و به‌هم‌ريختگي وجود دارد و هرگامي براي حل آن، خود به تشديد نزاع‌ها مي‌انجامد و در اين نقدها و گفت‌وگوها هيچ تمريني براي دموكراسي و آزادي بيان و نقد در كار نيست، همه در مقام جدال است نه اصلاح. همه براي خلع ديگري است، لذا همه نقدها و عيب‌ها گفته مي‌شوند اما چون عده‌اي در صدد دفاع و پاسخ برمي‌آيند هيچ نقدي پذيرفته نمي‌شود تا اصلاحي در پي آن صورت گيرد.

چه بسيارند روشنفكران مبلغ آزاديخواهي كه خودشان از هر انتقادي برمي‌آشوبند و دشنه زبان به كشتن حيثيت حريف تيز مي‌كنند. ما به شخصيت دموكراتيك نياز داريم نه فقط به افكار دموكراتيك. انتشار افكار دموكراتيك در فرد يا جامعه‌اي كه شخصيت دموكراتيك ندارد چون بذر را در شوره ‌زار پاشيدن است. آيا اگر چنين مي‌شد و نهضت انتقاد از خويش برپا مي‌گرديد امروز اينگونه مي‌شد؟ شرایط و مسائل اقتصادي و اجتماعي بدين‌فرجام تلخ و ناگوار مي‌رسيد؟

 

کانال گفتارهای باقی https://t.me/emadbaghi
وبسایت www.emadbaghi.com

اینستاگرام https://instagram.com/emadeddinbaghi
فیس بوک https://facebook.com/Emadbaqi

نوشته شده توسط
عمادالدین باقی
دیدن همه یادداشت ها
گذاشتن پاسخ

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

In order to use the Instagram feature, please install and activate Meks Instagram Widget plugin .

نوشته شده توسط عمادالدین باقی