( با تبریک ۱ شهریور روز پزشک )
تو نوری، نور با ظلمت نخوابد
طبیب از دردمندان رخ نتابد
(پروین اعتصامی)
داستان گوش من پیوند تنگاتنگی با انقلاب ۱۳۵۷، جنگ تحمیلی۸ساله و دوره زندان دارد و نیازمند فرصتی است که آن را تقریر کنم اما اینجا و اکنون هدف اصلی، تشکر از چند پزشک شریف است و در حاشیه شکایتی از برخی دیگر.
از ۶ ماه پیش عفونت شدیدی در گوشهایم شروع شد به گونه ای که غیر از آزارهای مختلف، روند کاهش شنوایی در همین چند ماه آنقدر سرعت گرفت که گوشهایم که یکی حدود ۶۰-۷۰ درصد و دیگری ۸۰-۹۰ درصد افت شنوایی پیدا کرده بود(البته عدد پزشکی درصد نیستdB HL است) و با سمعک آن را جبران وتقریبا به راحتی با دیگران ارتباط برقرار می کردم، در همین مدت کوتاه یکی تقریبا صد در صد شنوایی اش را از دست داد و دیگری حدود ۱۰ درصد شنوایی داشت.
چون پیشتر، برخی پزشکان متخصص ویزیت کرده بودند و مشکل همچنان پابرجا بود ۵ ماه پیش به یک مرکز تخصصی دولتی گوش و حلق و بینی مراجعه کردم. جمعیت زیادی متشکل از دهها نفر در صف انتظار بودند. چند اتاق معاينه هم وجود داشت. پزشکان جوان بدون اینکه تمایلی به شنیدن شرح مشکل نشان دهند و بررسی دقیقتری از بیمار به عمل آورند، تند تند معاینه کرده و قرص و قطرهای مینوشتند. شاید زیادی مراجعه کنندگان دلیل آن بود ولی راه حل های بهتری برای مشکل زیادی مراجعان می توانجست. استفاده من از سه قطره تجویز شده باعث توقف آبریزش عفونی مداوم گوشها شد اما درد و خارش ادامه داشت. پس از چند روز به محض پایان دارو، دوباره ترشحات شدید و مداوم آغاز شد. برای دومین بار دو ماه بعد به همان مرکز درمانی تخصصی گوش مراجعه کردم همان وضعیت دوباره تکرار شد.
برای بار سوم به کلینیک تخصصی بیمارستان نیکان شمال تهران رفتم. دکتر عباسعلی فهزادی با خوشرویی و شکیبایی در شنیدن گزارش بیماران، معاینه را انجام می داد و درباره من برای اولین بار تشخیص داد عفونتی قدیمی و جدی است و خطر سرایت به مغز را هم دارد و هنگامی که بیمارش را شناخت گفت ما احساس مسئولیت می کنیم. تشخیص ایشان آغازگر تحول مهمی در روند درمانی شد. پس از آن دکتر مهدی منفرد از دوستان قدیمی که ید طولایی در ارائه راهنمایی ها و مشاورهای پزشکی رایگان به افراد زیادی دارند، به خاطر لطف و دوستی دیرینه شان تاکید کردند که دو پزشک متخصص دیگر، (دکتر علیرضا مَزارعی و دکتر علی جعفری) که ایشان می شناسد هم معاینه کنند. دکتر مَزارعی دستور سی تی اسکن جمجمه و نواحی داخلی گوشها را هم نوشتند. در این معاینه این دو پزشک متعهد ضمن ارائه توضیحات و اطلاعات جدید و جالب درباره گوش و تایید نظر دکتر فهزادی در مورد خطیر بودن آن و از بین رفتن پردههای گوش، توصیه کردند دکتر مسعود متصدی زرندی هم معاینه کنند و سی تی اسکن را ببینند. پروفسور متصدی نیز ضمن لطف و بیان احساس مسئولیت برای کمک به یک نویسنده و شخص فرهنگی گفتند عکس ها حکایت از عفونت های شدید و قدیمی در داخل گوش دارد که چون این عفونت ها، سم هستند نقش مخرب شان خیلی بیشتر از موج انفجاری بوده که علت پارگی پرده و عفونت شده است و خطر سرایت آن وجود دارد. لذا ابتدا باید با عمل جراحی، استخوان ها در داخل تراشیده و تمیز شوند و پس از انجام عمل ماستویید با عمل های دیگری جلوی روند منجر به ناشنوایی کامل گرفته شود. اعتماد به تخصص بالای ایشان سبب شد منکه به آسانی تن به جراحی نمی دادم، آنهم در حساس ترین جای بدنکه چسبیده به مخچه است، با طیب خاطر، عمل ماستویید را پنجشنبه۲۹ مرداد در بیمارستان نیکان غرب تهران انجام بدهم. اکنون جا دارد که من تشکر ویژه ای از دکتر متصدی زرندی داشته باشم. کادر بخش جراحی نیز افرادی خوش مشرب، اهل مطالعه و دارای دغدغه های انسانی و اجتماعی بودند که از آنان نیز سپاسگزارم.
بالاخره مشکلی که در شوخی های دوستانه اسمش را گذاشته بودیم “مرض مقامات” باید جراحی و درمان می شد. در طول سالهای گذشته نزد چندتن از متخصصان گوش و حلق و بینی رفته بودم که بعضا مشهورند اما بدون تشخیص سرچشمه مشکل، استفاده از سمعک را تجویز کردند در حالی که دکتر متصدی گفتند در شرایطی که پردهها از بین رفته اند استفاده از سمعک نادرست بوده و باعث عفونت و تشدید مشکل میشود.اگر چند سال زودتر همین تشخیص داده شده بود وضعیت شنوایی و تخریب عصب شنوایی به این نقطه بحرانی نمیرسید. بدتر آنکه در آن بیمارستان تخصصی دولتی که برای اولین بار درطول سالها با وجود آبریزش دائمی گوشها، دیگر مشکل مخفی نبود ونشانه های روشنی وجود داشت، اگر بزرگوارانی که دوره رزیدنتی را می گذرانند به جای رفع تکلیف، با احساس مسئولیت حرفهای و بررسی دقیق تر و شکیبایی بیشتر مشکل را تشخیص می دادند شاید به شتابگیری تخریب عصب و کاهش شنوایی نمی انجامید.

