چون در زمان انتشار این سرمقاله اینترنت قطع بود و به جز خوانندگان محدود روزنامه آن را ندیدهاند کنون با تاخیر بازنشر میشود. به دلیل قطعی اینترنت این مقاله به صورت شفاهی بیان و توسط روزنامه پیاده شده است. زمان ارائه این مطلب نیز دو روز پیش از انتشار و قبل از آگاهی از وقایع خونبار شامگاه ۱۸ تا ۲۱ دی بود.
مقصران و پیامدهای انتقال مرجعیت رسانه ای
سرمقاله روزنامه سازندگی یکشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۴
در حال حاضر یکی از مهمترین پرسشهای رسانهها درباره چگونگی مواجهه با اعتراضات است در حالی که سرچشمه مشکل در همین پرسش است که نه فقط از سوی یک روزنامه که جزو رکن چهارم و متعلق به جامعه مدنی است بلکه در ساختار قدرت هم همواره در برابر اعتراضات مطرح بوده و در نتیجه فقط روش های مقابله، پیچیده تر شده است بدون اینکه اصل مسئله را حل کند.من پس از اعتراضات ۱۴۰۱ و در گفتگویی در فیلیمو که منتشر نشد اشاره کردم گرچه در چهل سال گذشته هربار بر اعتراضات فائق آمده اند و آن را دلیل اقتدار خود دانسته و “احساس کاذب مصونیت” ناشی از درک نادرست مسئله داشته اند اما اگر روند اعتراضات را روی نمودار بیاورید به روشنی آشکار است که در طول زمان، فاصله زمانی اعتراضات کمتر، ابعاد آن بیشتر و شعارها و مطالبات رادیکال تر شده اند و دیگر پیش بینی انتهای این نمودار کار سختی نیست.این روند که به فرسایش قوای کشور و تعلیق اقتصادی و تاثیر مخرب بر روابط خارجی منجر شده، دلیلش فقط این است که هربار دنبال چگونگی مهار اعتراضات بوده اند در حالی که به جای این برخورد سلبی باید روش های ایجابی اتخاذ می شد، روش هایی که می توانند هم مهارکننده باشند هم بازدارنده، این روش ها چیزی جز پذیرش خواست مردم و تغییر ریل و رفتار نیست ولی همچنان لجاجت ادامه دارد.امروز یکی از مهمترین روشهای ایجابی، بهبود شرایط اقتصادی مردم است اما میبینیم که دولت در بدترین شرایط دست به جراحی اقتصادی زد.همچنین سال ها گفته شد که انتقال مرجعیت رسانه ای به خارج از کشور موجب بحران امنیتی است و آزادی بیان و رسانه و اجتماعات در داخل کشور فقط یک مقوله حقوق بشری نیست بلکه بازدارنده بحران امنیتی هم هست اما گوشی بدهکار نبود و همچنان بر نظارت ناپذیری و انحصار و انزوای رسانه ای ادامه دادند در حالی که یک رسانه اگر قادر بود تمامیت جغرافیای فکری و سیاسی را پوشش بدهد مرجعیت پیدا می کند. امروز ۴ تلویزیون که در واقع بخشی از ماشین جنگی دشمن هستند در پوشش رسانه به مرکز فرماندهی و بسیج ناراضیان تبدیل شده اند و نیروی امنیتی که اینجا با هر مخالفی به آسانی برخورد می کند دستش از آنها کوتاه است. حتی قیمت دلار را در بازار این تلویزیونها تعیین می کنند، اجماع جهانی علیه ایران ایجاد می کنند و در چنین شرایطی حکومت با قطع مطلق ارتباطات اینترنتی و تلفنی به تصور کنترل اغتشاشگری، در واقع جمعیت بیشتری را پای همان رسانه ها می فرستد چون مردم کنجکاوند بدانند چه چیزی درحال رخ دادن است، اعتمادی هم به تلویزیون ملی ندارند. آن رسانهها نیز بر طبل جنگ و شورش می کوبند و مردم را به خیابان فرا می خوانند و حاصل آن کشته هایی است که از هر طرف باشند از فرزندان خود ما هستند ولی قدرت های شیطانی این خون های به ناحق ریخته را سکوی خود می سازند. همانطور که در طول سال های گذشته هیچ اقدام ایجابی برای بازدارندگی نشد امروز هم متوسل به همان روش های سلبی زیان بار شده و کل ارتباطات را قطع کرده اند. علاوه بر ضربه هولناک به کسب و کار میلیون ها نفر که خودش تشدید کننده نارضایتی ها است، مردم را بیشتر بسوی آن رسانه ها سوق می دهند. تلویزیون ایران نیز همچنان برخی چهره های عصبانی کننده را عرضه می کند و مردم را متنفرتر می نماید. حتی حاضر نیستند یک میلی متر انعطاف نشان بدهند. به برخی از مسئولین گفتم برای مثال اقدام ایجابی این بود که مدیریت کنونی این سازمان را بخاطر اینکه در انتقال مرجعیت رسانه ای به خارج نقش اصلی را داشته برکنار و جهره ای ملی و مستقل را که از برندهای رسانه ای هستند به ریاست آن سازمان بگمارد و مردم با مشاهده تفاوت زیاد مدیر جدید و قبلی کنجکاو می شوند ببینند چه تغییری اتفاق افتاده و برای ارضای این کنجکاوی هم که شده به سراغ رسانه ملی می روند و دست کم آگاهی شان چند منبعی می شود و توسط آن رسانه ها کانالیزه نمی شوند اما همین حرکت بسیار کوچک و ساده را هم دریغ میکنند و به روشهای شکست خورده قبلی مانند قطع مطلق ارتباطات روی آوردهاند.
کانال گفتارهای باقی https://t.me/emadbaghiوبسایت www.emadbaghi.com
